کد خبر : 57تاریخ انتشار : يكشنبه 20 دي 1388 - 21:58:14
تعداد بازدید : 247لیلی گلستان مترجم و مدیر گالری گلستان گفت وگویی با یک نشریه ضمن انتقاد از صادق چوبک به تمجید از جلال آل احمد پرداخته است .
لیلی گلستان مترجم و مدیر گالری گلستان گفت وگویی با یک نشریه ضمن انتقاد از صادق چوبک به تمجید از جلال آل احمد پرداخته است .
به گزارش جهان ،این مترجم شناخته شده که مدیر گالری گلستان و دختر ابراهیم گلستان و خواهر کاوه گلستان است در این مصاحبه اظهارات جالبی درباره معاشرت او وخانواده اش با روشنفکران آن زمان بیان کرده است .
لیلی گلستان دراین مصاحبه می گوید :خانه ما در آن روز گار پاتوقی شده بود برای حضور روشنفکران ونویسندگان و شاعران ،این را خوب به خاطر دارم اما سه چهار نفر به خود من نزدیکتر بودند ،یکی جلال آل احمد بود .
/جلال آل احمد محافظه کار نبود/
لیلی گلستان درادامه این گفت وگو می گوید :بچه که بودم خیلی جلال آل احمد را دوست داشتم و بزرگتر که شدم روند تند و پرشتاب جمله پردازی ها و نثرش را بسیار دوست داشتم و به این خاطر دوستش داشتم به خاطر اینکه چون آدم بی شیله پیله و رکی بود داد می زد وهیچ محافظه کاری هم به خود راه نمی داد .
/صادق چوبک همیشه سعی در محبوب شدن داشت/
او درادامه درباره صادق چوبک می گوید :صادق چوبک اما همسایه ما بود وپسرهایش همبازی ما بودند اما او هیچ وقت به دل من ننشست چرا که مدام سعی در محبوب شدن داشت .ادبیات کلامی و هجوی که در زبان داشت در خانه ما استفاده نمی شد و برای من بسیار غریب بود .
او همچنین درباره مهدی اخوان ثالث گفته است :او نزدیک به دوماه درخانه مازندگی می کرد از نظر روحیه واخلاق با پدرم بسیار متفاوت بود .پدرم ساعت 5 صبح از خواب بیدار می شد وتازه اهل سیگار هم نبود .اما اخوان ظهر از خواب بلند می شد و تازه نزدیک سه عصر ناهار می خورد .
لیلی گلستان در عین حال می گوید :اخوان ثالث را بسیار دوست می داشتم .او در حوزه شعر معاصر ومدرن شاعر محبوب من بود .
/جدال با فالاچی با لنگه کفش/
اما ترجمه لیلی گلستان از کتاب معروف "اوریانا فالاچی" با عنوان "زندگی مرگ ودیگر هیچ " در زمان خود بسیار جنجال برانگیز بوده به طوری که گفته می شود فالاچی وقتی که به ایران می آید از ترجمه این کتاب توسط لیلی گلستان عصبانی می شود .گلستان درادامه صحبتهای خود درباره ماجرای این اتفاق می گوید :فالاچی زمانی که درایران کنفرانس مطبوعاتی داشت دوست عکاسم کیومرث درم بخش با من تماس گرفت و گفت خوب شد نیامدی . چون فالاچی کفشش را به نشانه اعتراض به نبود کپی رایت روی میز مصاحبه کوبید.بعد از ماجرا من هم متنی خطاب به فالاچی درروزنامه منتشر کردم که هدف از ترجمه آن کتاب برای من انتقال درد ومصیبتی بود که برمردم ویتنام رفته ونه مال واعتبار وثروت و اگر نویسنده به خاطر پول کتاب را ترجمه کرده از ترجمه آن به فارسی متاسفم .متن به گوش فالاچی رسیده بود ومثل اینکه دوباره عصبانی اش کرده بود .
به گزارش جهان ،این مترجم شناخته شده که مدیر گالری گلستان و دختر ابراهیم گلستان و خواهر کاوه گلستان است در این مصاحبه اظهارات جالبی درباره معاشرت او وخانواده اش با روشنفکران آن زمان بیان کرده است .
لیلی گلستان دراین مصاحبه می گوید :خانه ما در آن روز گار پاتوقی شده بود برای حضور روشنفکران ونویسندگان و شاعران ،این را خوب به خاطر دارم اما سه چهار نفر به خود من نزدیکتر بودند ،یکی جلال آل احمد بود .
/جلال آل احمد محافظه کار نبود/
لیلی گلستان درادامه این گفت وگو می گوید :بچه که بودم خیلی جلال آل احمد را دوست داشتم و بزرگتر که شدم روند تند و پرشتاب جمله پردازی ها و نثرش را بسیار دوست داشتم و به این خاطر دوستش داشتم به خاطر اینکه چون آدم بی شیله پیله و رکی بود داد می زد وهیچ محافظه کاری هم به خود راه نمی داد .
/صادق چوبک همیشه سعی در محبوب شدن داشت/
او درادامه درباره صادق چوبک می گوید :صادق چوبک اما همسایه ما بود وپسرهایش همبازی ما بودند اما او هیچ وقت به دل من ننشست چرا که مدام سعی در محبوب شدن داشت .ادبیات کلامی و هجوی که در زبان داشت در خانه ما استفاده نمی شد و برای من بسیار غریب بود .
او همچنین درباره مهدی اخوان ثالث گفته است :او نزدیک به دوماه درخانه مازندگی می کرد از نظر روحیه واخلاق با پدرم بسیار متفاوت بود .پدرم ساعت 5 صبح از خواب بیدار می شد وتازه اهل سیگار هم نبود .اما اخوان ظهر از خواب بلند می شد و تازه نزدیک سه عصر ناهار می خورد .
لیلی گلستان در عین حال می گوید :اخوان ثالث را بسیار دوست می داشتم .او در حوزه شعر معاصر ومدرن شاعر محبوب من بود .
/جدال با فالاچی با لنگه کفش/
اما ترجمه لیلی گلستان از کتاب معروف "اوریانا فالاچی" با عنوان "زندگی مرگ ودیگر هیچ " در زمان خود بسیار جنجال برانگیز بوده به طوری که گفته می شود فالاچی وقتی که به ایران می آید از ترجمه این کتاب توسط لیلی گلستان عصبانی می شود .گلستان درادامه صحبتهای خود درباره ماجرای این اتفاق می گوید :فالاچی زمانی که درایران کنفرانس مطبوعاتی داشت دوست عکاسم کیومرث درم بخش با من تماس گرفت و گفت خوب شد نیامدی . چون فالاچی کفشش را به نشانه اعتراض به نبود کپی رایت روی میز مصاحبه کوبید.بعد از ماجرا من هم متنی خطاب به فالاچی درروزنامه منتشر کردم که هدف از ترجمه آن کتاب برای من انتقال درد ومصیبتی بود که برمردم ویتنام رفته ونه مال واعتبار وثروت و اگر نویسنده به خاطر پول کتاب را ترجمه کرده از ترجمه آن به فارسی متاسفم .متن به گوش فالاچی رسیده بود ومثل اینکه دوباره عصبانی اش کرده بود .























